صاحب خانه ما مي شدي
در چشمانت چیست که مرا به سوی خود میکشد؟
در گرمی دست هایت چیست که دستهایم آنها را میطلبد ؟
در آینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟
آیا میبینی که تو را میبیند؟
صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم
دوست ندارم که بگویم دوستت دارم
دوست دارم که بدانی دوستت دارم .
هنوز دلم در سينه مي تپد به ياد تو براي تو و براي احساس قشنگت
هر وقت دلم هواتو مي كنه برات مي نويسم و هر وقت دل تو هوامو مي كنه
برام مي نويسي چقدر دلامو به هم نزديكه مي دونم از قداست عشقه
تنها يك آرزو دارم چشام چشاتو ببينه
دستامو گرمي دستاتو احساس كنه
موهام نوازش انگشانتو لمس كنه
تنها ياور زندگيم چه سخت است روزگار بي تو صبر كردن
دوستت دارم تا اندازه كه دلت مي خواهد
ستاره ها آبي ميشن
پرنده ها شعر مي خونن
با گلا هم بازي مي شن
روز تولد تو
زمين پراز شادي مي شه
ستاره ها نور مي پاشن
رودخونه مهتابي مي شه
روزتولد تو
ميام كنارت مي شينم
از گلشن پاك چشات
سبد سبد گل مي چينم
روز تولد تو
پرنده ها جون مي گيرن
از قفس آزاد مي شن و
با نگات آروم مي گيرن
روزتولد تو
درختچه ها گل مي كنن
واسه گذشتن از چشات
برگاشونو پل مي كنن
روز تولد تو
خيابونا خاكي مي شن
چشات رو آينه ي دلم
مي مونن حكاكي مي شن
روز تولد تو
پرستوها ميان خونه
تودنيا هيچكي مثل من
قدر تورو نمي دونه
روزتولد تو
فرشته ها بال مي گيرن
اگه نموني پيششون
از دوريه تو مي ميرن
روز تولد تو
نسيم عاشقونه هاست
تو نيستي و بدون تو
دلم پراز بهونه هاست
روز تولد تو
پراز عشق و حرارت
مي خوام بگم گل من:
احسان خوبم تولدت مبارك
هر سال روز تولدت،از آسمان برایت گل رُز می چینم
و در گلدان یادت می گذارم.
با گلبرگ های انتظارم شمع می سازم
از اشک های گرم شمع،ترانه ی ((دوستت دارم))می سازم
و زیر لب برای خوشبختی دلت دعا میکنم!
حسرت دیدن نگاهت،
در شب تولدت،سخت ترین درد دنیا ست،
که بر قلبم نشسته.
ولی حس می کنم،دلم در حسرت نگاهی از توست
که برای کس دیگری نمی خندد و بیقرارش نیست.
شاید امسال برای تولدت از آسمان پروانه چیدم!
روزی که، تو اومدی روی زمين
يه فرشته کم شد از
آسمونا
مثل گل شکفتی بين آدما
گل سر سبد بودی بين اونا
هميشه هر جا که
بودی تک بودی
دل تو مثل اونا خاکی نبود
خیلی ها حسوديشون مي شد بهت
آخه
هيچ دلی به اون پاکی نبود
دوباره روز تولدت رسيد
روزی که غصه سراغم
نمياد
روزی که دستای تنهايی من
بيشتر از هميشه دستاتو می خواد
تا که
اين دنيا به آخر برسه
تویی که می مونی آشنای من
بين اين آدمکای شب زده
يکی
يک دونه شدی برای من
تو وجودت واسه من يه معجزه است
مثل تو هیچ کجا پیدا
نمیشه
روز ميلاد قشنگت می مونه
توی تقويم دلم تا هميشه
امروز
برای من از زیباترین روزهای خداست...چون هرسال تدائی کننده ی روزیه که بهترین فرشته
ی خدا پا به این دنیا گذاشت و روزیه که خدا مهربونترین بنده اش رو به من
داد...امروز برام همه چیز یه رنگه دیگه ای دارن...
از
داشتن وجود مهربونت خیلی خوشحالم خیــــــــــــــــلی...
و چه
قشنگه روزی که روز متولد شدن تو باشه...روز تولد تو عزیزترینم...روزی که فرشته ی
زندگی من متولد شد...تو متولد شدی و تک تک نفسهای قشنگت شدن مرهم قلبم
...قلبی که تپشش رو مدیونه تو
...تولد
کسی که همه ی دار و ندار منه....... امروز روز تولد روح منم هست
... تولد وجودم...تولد احساسم.... 
عزیزترینم...به برکت این روز که برای من خیلی مقدس و بزرگه میخوام دنیا رو به خاطر مقدمت گل بارون کنم...
اخه تو همون گل بهشتی بودی که متولد شدی..
میخوام همه ی خوبیهای دنیا رو یه جا تقدیمت کنم تا ببینی در مقابل خوبیهای تو هیچ چیز نیست..
هیچ
چیز تو این دنیا برام با ارزشتر از خنده های قشنگت و شادی تو نیست...من مست خنده
های قشنگتم
...کاش
تو این روز قشنگ پیشت بودم و تولد قشنگت رو خودم برات جشن میگرفتم
میتونستم کاری کنم که هرچند کوچیک لبخند رو به روی لبای تو مهربونم
بیارم تا تو منو مست خنده های قشنگت بکنی
...کاش
بودم و میتونستم صورتت رو غرق بوسه کنم ![]()
![]()
![]()
و یه هدیه ای هرچند نا چیز تقدیمت کنم تا بتونم قدری از مهربونیات و
خوبیات رو جبران کنم...
*عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه*
*زندگیم با بودنت درست مثل بهشته*
*میریزم سبد سبد گلهای سرخ و میخک*
*عزیزم
دوست دارم تولدت مبارک*![]()

*عزیزم دوست دارم تولدت مبارک*![]()

*اشک شادی شمع رو نگاه کن واست میچکه،چکه چکه*
*کام همه رو بیا شیرین کن بیا کیک و ببر تیکه تیکه*
*در جشن تولـد تو امشب همه انگشترن تو نگینی*
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() | |
![]() |
![]() |
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم
نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان
قلبم به پايت افتاده است نرو
لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن
تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم
و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم
نرو.....
نگذار دوباره تنها شوم....
نرو.....

توي ساحل روي شن ها قايقي به گل نشسته
يکي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته
نگاه پر اضطرابش به افق به بي نهايت
ساکته اما تو قلبش داره يک دنبا شکايت
گاه و بیگاه دلم هوای دریا را میکند. ساحل را نمیگویم، دریا خودِ خودِ دریا را میگویم. دلم میخواهد ساعتها و روزها و هفتهها میان دریا باشم. در آرامش و طوفان و مهر و خشماش.در این مجموعهی کوتاه، تلاش میکنم بگویم، چرا دریا را دوست دارم. دریا را دوست دارم، چون دلم برای لم دادن به عرشهی کشتی و دیدن غروب خورشید و پرواز پرندهای آزاد و تنها تنگ شده است. اما دلم هوای تو را می کند دلم تاب نوشت برای تو را دارد و از اعماق دریا تو را می جوید بهترین من دریا بهانه ای است که موجهاش تو را به من برسانند دریا بهانه ای است تا در ارامش چشمانت و رنگی آبیش وجودم از آرامش تو لبریز شود.
دریا بهانه ای برای رسیدن به تو است.
دوستت دارم مرد دریایی من (احسان خوبم)
براي تو كه خيلي وقته تنهام نذاشتي
براي تو كه خيلي وقته دلم هواتو مي كنه
براي تو كه خيلي وقته از درد دوريت دلم مي گيره
اما خوشحالم از اينكه الان مي تونم برات بنويسم
خوشحالم از اينكه مي تونم دل نوشته هامو برات بنويسم
هر چند خيلي بزرگي كه هيچ وقت تنهام نذاشتي
توي بدترين شرايط همدم شادي و غمم بودي
الهي غروب زندگي خودمو ببينم ولي هيچ وقت
عشق پاكت توي دل من غروب نكنه
كبوتر سفيد زندگي من
روز ولنتاين را به بهترين ترانه زندگيم
تبريك مي گم
عشق من احسان مهربونم ولنتاين بر شما مبارك باشه
منم محتاج یک آغاز، به فکر لحظه پرواز
که با تو همسفر باشم ، با تو همساز و هم آواز
بساز با من، نترس از من، نترس از سردی دستام
بخون با من، بگو با من، که با تو راهی فردام
به من معنی بده با عشق، منو با عشق احیا کن
رو به زندون تنهایی، در و پنجره ای وا کن
به این دنیای بی رنگم، بزن نقشی، بده رنگی
که دلگیرم و افسرده از این دنیای بی رنگی
منم بی پر و بال خسته، تو اما اوج پروازی
منم شعر فراموشی ، تویی که نغمه پردازی
به سينه مي زندم سر، دلي كه كرده هوايت
دلي كه كرده هواي كرشمه هاي صدايت
نه يوسفم، نه سياوش، به نفس كشتن و پرهيز
كه آورد دلم اي دوست تاب وسوسههايت
تورا ز جرگهي انبوه خاطرات قديمي
برون كشيدهام و دل نهادهام به صفايت
تو سخت و دير به دست آمدي مرا و عجب نيست
نميكنم اگر اي دوست، سهل و زود ، رهايت
گره به كار من افتاده از غم غربت
كجاست چابكي دستهاي عقدهگشايت؟
به كبر شعر مَبينم كه تكيه داده به افلاك
به خاكساري دل بين ،كه سر نهاده به پايت
(دلم گرفته برايت) زبان سادهي عشق است
سليس و ساده بگويم: دلم گرفته برايت
کاش می دانستی دلم در حسرت دیدنت در
می سوزد،کاش می دانستی شمع آرزوهای مرا باد جدایی تو
خاموش کرد.کاش می دانستی جای تو برای همیشه کنار
تنهایی من خالی ست.کاش می دانستی این دل پس از تو
دیگر ارزش نگه داشتن ندارد.کاش قصه تنهایی مرا از
چشمان بی فروغم می خواندی،اکنون روز میلاد تنها فروغ
اسمان ابری دلم است بمان به قداست عشق و تنهایم نزار

مهربانم، ای خوب
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
ودلش از دوری تو دلگیر است....
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،
به رهت دوخته ،بر در مانده
و شب و روز دعایش اینست؛
زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که دنیایش را،
همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....
مهربانم، ای خوب!
یک نفر هست که با تو
تک و تنها، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی…

خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده
خیلی وقته ابری پرپر نشده
دل آسمون سبکتر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بغض توی منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
هنوز عاشقترینم ای تو تنها باور من
بغیر از با تو بودن نیست هوایی در سر من
هنوز عطر تو مونده در فضای خانه من
هنوزم بیقراره این دل دیوونه من
فراموشم نکن
فراموشم نکن
تویی تنها دلیل بودن من
به یاد من باش, فراموشم نکن
من تشنه محبت, درد آشنای هجرت
دلم به این جدایی, هرگز نکرده عادت
ناکامی از تولد, همزاد بخت من بود
ندارم از تو شکوه, این سرنوشت من بود
فراموشم نکن
فراموشم نکن
تویی تنها دلیل بودن من
به یاد من باش, فراموشم نکن
بی تو حدیث عشقو دیگر باور ندارم,
جز با تو بودن آرزویی در سر ندارم
میپیچه عطر خاطره در خلوت شبهای من,
تکرار اسمه قشنگت شده عادت لبهای من
فراموشم نکن
فراموشم نکن
تویی تنها دلیل بودن من
به یاد من باش, فراموشم نکن
هنوز عاشقترینم ای تو تنها باوره من
بغیر از با تو بودن نیست هوایی در سر من
هنوز عطر تو مونده در فضای خانه من
هنوزم بیقراره این دل دیوونه من
فراموشم نکن
فراموشم نکن
تویی تنها دلیل بودن من
به یاد من باش, فراموشم نکن
فراموشم نکن, فراموشم نکن, فراموشم نکن ...
لحظههارو با تو بودن
در نگاه تو شكفتن
حس عشق رو در تو ديدن
مثل روياي تو خوابه
با تو رفتن
با تو موندن
مثل قصه تورو خوندن
تا هميشه تورو خواستن
مثل تشنگي آبه
اگه چشمات من رو ميخواست
تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات ميسپردم
اگه اسمم رو ميخوندي
ديگه از ياد نميبردم
اگه با من تو ميموندي
همه دنيارو ميبردم
بي تو اما سرسپردن
بي تو و عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن
بي تو خوب من محاله
بي تو حتي زنده بوندن
بي هدف نفس كشيدن
تا ابد تورو نديدن
واسه من رنج و عذابه
اگه چشمات من رو ميخواست
تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات ميسپردم
اگه اسمم رو ميخوندي
ديگه از ياد نميبردم
اگه با من تو ميموندي
همه دنيارو ميبردم
توي آسمون عشقم
غير تو پرندهاي نيست
روي خاموشي لبهام
جز تو اسم ديگهاي نيست
توي قلب من عزيزم
هيچ كسي جايي نداره
دل عاشقم بجز تو
هيچ كسي رو دوست نداره
اگه چشمات من رو ميخواست
تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات ميسپردم
اگه اسمم رو ميخوندي
ديگه از ياد نميبردم
اگه با من تو ميموندي
همه دنيارو ميبردم
لحظههارو با تو بودن
لحظههارو با تو بودن
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
فدای آن که چنین خوب و نازنین زادت
بنوش شهد جوانی که نوش جان بادت
تو مرغ عشق منی نغمه خوان گلشن باش
خدا نگه بدارد ز چشم صیادت
اگر چه خسرو مایی ولیک شیرینی
همیشه شاد بمانی به کام فرهادت
نسیم یاد تو همراه لحظه های منست
بگو چگونه توان بود غافل از یادت
سپاس گوی خدا باش و دل ز دوست مگیر
به شکر چهره ی زیبنده ی خدادادت
گزند اگر رسدت ناله در سحر افکن
که لطف حق همه دم می رسد به فریادت
دعا کنم که همه عمر تو به سامان باد
به گوش نرسد ناله از دل شادت
برای من شب کام است صبح میلادت




زمانی که بیاد آوری
که تو –
موجودی کامل هستی .
و آنگاه روشنایی را
در آغوش می کشی
تو –
نور خواهی شد
پر از ستاره های روشنِ شبهای مهتاب
بسان ماه
در شبهای تاریک وجودت
نور افشانی خواهی کرد
بنگر که این درهای بسته
یکی یکی
با کلید مخفی ات
باز می شوند و
تو
ناگهان بدنیا می آیی
– آسمانی و پاک –
با دستانی روشن و نورانی
سلام
تولدت مبارک !
باید امشب
روز را
به مهمانی درهای بسته ببریم
امشب دستت را
در دستان خوشه پروین بگذار
و تا دب اکبر ره بسپار
امشب باید سقف اتاقت را
از ستاره بپوشانی
وقتش رسیده ............
تولد تو اغازیست برای یه دنیا مهربانی
تولد همه خوبيهاست
تولد تمام زيباييهاي زندگي
امروز روز توست
امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را خواهم آورد
هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي
هميشه به قداست چشمان تو ايمان دارم
چه كسي چشم هاي تو را رنگ كرده است؟
چه وقت ديگر گيتي تواند چون تويي را بزايد؟
فرشته اي فقط در قالب يك انسان !
فقط ساده مي توانم بگويم :
احسان عزيزم تولدت مبارك
برام می نویسی قشنگترین واژه ها اما به زبان نمی آوری
تو نمی دانی غم دوریت این مدتت مرا چگونه از پای درآورد
آره نمی دونی بدترین لحظات عمرم بود هم بار دوریت
هم بار جدایت اما خدا را شاکر که حداقل نگذاشت از تو جدا شم
امید بودنت امید نفس کشیدنت مرا زنده نگه داشته بهترینم
اگر برای من است که می نویسی خدایا گلی به من دادی
لیاقت نگه داشتنش را هم به من بده چرا باید گلت پژمرده بشه
اون صبرش زیاده اما ظریف گناه داره دوست دارم
بخاطرت روی خیلی ها خط کشیدم تو نفس منی اینو ثابت کردم
با دانه های اشک نام تو نوشتم تا بدانی میخوانمت!
در خیالم شکل ترا کشیدم که بیادم بمانی!
با نفسهایم د رتو دمیدم تا در وجودم باشی!
با قدمهایم راه عشقت را پیمودم تا همراهم باشی!
با طپش قلبم نام تو را خواندم تا طنین قلبم باشی!
با چشمان پر از اشک روی تو را بیاد آوردم تا بدانی همیشه بیادت زندام!
نازنین یارم :
تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ...؟
تا کی اسیر تنهایی هایم باشم واز یارم دور ...؟
تا کی باید بخاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟
تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ،نزدیک و نزدیکتر کند تابتوانم
تو را در آغوش بکشم؟
تاکی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم ودلم برایت تنگ شود ؟
تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد؟
تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها میرود نگاه کنم ؟
تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا برسد ؟
خسته ام !
یک خسته دلشکسته ،عاشق بی سر پناه .....
عاشقم !
یک عاشق دیوانه سر به هوا....
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم وبا قلم و کاغذ درد دل کنم...؟
تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم وپیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است...!؟
تا کی باید در سر زمین عشاق سر به زیر باشم وچشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم ...؟
تا کی باید بگویم که عاشقم ،ولی یک عاشق تنها ،عاشقی که معشوقش در کنارش نیست...!؟
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم...؟
تا کی باید با دستهای خالی ،با آ غوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی ـــ
خیس و شاکی زندگی کنم ...؟
آری دلبرم ...
تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم ولی در کنار تو نباشم عزیزم..!
تا کی ...؟
تا کی...!!!
من تمام خويش را در آبرو گم كرده ا م
حس گنگ لحظه را در جستجو گم كرده ام
خسته شد فرياد من در اين حصار آهنين
راز فرياد دلم را در گلو گم كرده ام
من كيستم ؟!
به پای تو از دست رفته ای!
تابي نمانده در تنم افسونگري مكن !
من چيستم؟!
براه تو از جان گذشته اي !
صبري نمانده در دل من ،دلبري مكن !
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم
دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام
دوستت دارم....
دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این
دوست داشتنی ...
.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ،
نثارت میکنم ..
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ،
از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام!
هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود !
از جایم بلند شدم ،
پنجره را باز کردم
و دیدم زندگی هم هراز گاهی زیباست !
شنیدم که کلاغ دیوار نشین حیاط
چه صدای قشنگی دارد !
فهمیدم که بیهوده به جنون مجنون می خندیدم !
فهمیدم که عشق ،
آسمان روشنی دارد !
روبه روی عکس سیاه و سفید تو ایستادم ،
دستهایم را به وسعت « دوستت می دارم !» باز کردم ،
و جهان را در آغوش گرفتم !
من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی
از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی
دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی
من که بیمار تو هستم چه بپرسی ، چه نپرسی،
جان به راه تو سپارم ،چه بدانی، چه ندانی
می توانی به همه عمر دلم را بفریبی
ور بکوشی زدل من بگریزی نتوانی
دل من سوی تو آید بزنی یا بپذیری
بوسه ات جان بفزاید بدهی یا بستانی
جانی از بهر تو دارم ،چه بخواهی ،چه نخواهی
شعرم آهنگ تو دارد ،چه بخوانی ،چه نخوانی
کاش یه کلمه ی دیگه به جای دوست دارم بود
که می تونست همه احساس قلبم رو بگه
و با بقیه ی دوست دارم ها فرق بکنه
آخه تو هم با بقیه فرق داری
ولی بهت قول میدم یه روز اون کلمه رو هم کشف
میکنم حالا ببین کی گفتم
فعلا هنوز تا زمانی که اون کلمه رو پیدا کنم باید با همین دوست دارم اداره کنیم.
دیگه چه میشه کرد ولی تو فرق زیادی رو توش ببین چون من از ته ته ته قلبم دوست دارم .
نمی دونم ته قلبم تا کجا ادامه داره شاید تهش برسه به قلب تو
اگه شما کلمه ی قشنگی بهتر از دوست دارم سراغ دارین بهم بگین تا اونو به عشقم بگم
می توان در کوچه باغ ارزو
طعم گلهای محبت را چشید
می توان همچون نسیم روی اب
در صدف تار مودت را تنید
می توان با زورق امید وعشق
تا رهایی رفت و غم ها را ندید
می توان همچون پرنده تا افق ها پر کشید
می توان با بال پروانه هم
نقش قلب مهربانی را کشید
می توان با دوستی و عاطفه
ناز صد گل را خرید
می توان همراه مرغان سحر
ضجه غم های مادر را شنید
می توان با نم نم باران شب
تا کران پاک دریاها دوید
می توان از سایه های شب گذشت
غربت و تنهایی گل را ندید
می توان همراه بال شاپرک تا خدا رفت
و به فرداها رسید.
تو را به جای
همه روزگارانی که
نمی زیسته ام دوست می دارم !!!
تو همان آفتاب بزرگی
که در سر من بالا می رود
بدان هنگام که از خویش در اطمینانم !!!
یگانه .........
نازنینم
دوستت دارم !!!
تو را نگاه می کنم که خفته ای کنار من
پس از تمام اضطراب
عذاب و انتظار من
تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین توئی
و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین توئی
من از تو حرف می زنم
شب عاشقانه می شود
تو را ادامه میدهم همین ترانه می شود
کاش به شهر خوب تو راهم همیشه راه بود
راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بود
در دستان توانمند غم دست وپا مي زنم
چشمانم را هاله اي از غم فرا گرفته است
ديگر نمي آيي ودستانت را در دستانم نمي گذاري
به من گفتي :مغروري آري آنقدر عشق تو به من غرور داده
كه چشم بر همه چيز بسته ام.بايد چشم را عادت بدهم كه ديگر
تو را نخواهند ديد.گوشم را به آن عادت بدهم كه ديگر صدايت را نخواهد شنيد.
اما به من بگواي نازنين من قلبم را چه كنم؟او را چگونه عادت دهم ؟
تو كه با بهار آمده بودي قرار بود ديگر نروي قرار بود تكيه گاه تن خسته وروح
رنجورم باشي .قرار ما اين نبود .حا لا بگو با اين دل ديوانه چه كنم؟
چه چيزي آرامبخش من
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
ديگر دلم هواي سرودن نمي کند .
تنها بهانه دل ما در گلو شکست .
سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم .
آن گريه هاي عقده گشا در گلوشکست .
آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود .
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست .
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند .
نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست .
تا آمدم که با تو خداحافظي کنم .
بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست
ای کاش تنها یکنفر هم در این دنیا مرا یاری کند
ای کاش می توانستم با کسی درد دل کنم
تا بگویم که .
من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم
تا بداند غم شبها یم را....
........تا بفهمد درد تن خسته و بیمارم را
...........قانون دنیا تنهایی من است
و تنهایی من قانون عشق است....
و عشق ارمغان دلدادگیست........
و این سرنوشت سادگیست...........
امدم عاشق شدم دیدم دروغه
امدم دوستش داشتم بازم دیدم دروغه
منو یک بازیچه قرار داد و با تمام احساسات من بازی کرد و رفت
رفت تا در کنار کسی دیگر مزه خوشبختی را بیابد
با تمام وجودم از هر چه عشق و دوست داشتنه متنفر شدم
برو با یارت عزیزم ..
رها کن این دل منو
الهی صد ساله بشه عشق قشنگت عزیزم
اما..
یه قول بهم بده ..
یارتو تنها نذاری
که مثل من اسیر بشه ..
آواره از خونه بشه
من هم یه قول بهت میدم..
یه روز..
یه روز فراموشت نکنم











