|
عاشقت خواهم ماند ..............................بی انکه بدانی . دوستت خواهم داشت .........................بی انکه بگویم . درد دل خواهم گفت ............................بی هیچ کلامی . گوش خواهم داد ...............................بی هیچ سخنی . در اغوشت خواهم گریست....................بی انکه حس کنی . در تو ذوب خواهم شد .........................بی هیچ حرارتی . این گونه شاید احساسم نمیرد امواج خروشان دريا را می مانم که بر ساحل قلبت خواهم کوفت اما آرام آرام و ذره ذره تا ديگر هرگز به عشق دريايی ام شک نکنی...... سلامي دوباره چمن سبز طبيعت زوزه باد پنجره اي باز بروي دريا و صداي سخني نغز که از عشق سخن ميراند لنگه اي از کفشهاي پر از ماسه من آب خوردن ما در لب رود يا دويدن در ساحل زلفهايي که به شن بوسه زده يا تمام وحشت من از حشره وقتي که به تو ميگفتم ميترسم !!!! و تو ميخنديدي که تو را خواهد خورد اينهمه خاطره اند خاطراتي که من و تو به اميدش هستيم که دوباره تکرار شود + نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 19:46 توسط ساحل |
توی ساحل ، روی شنها، قایقی به گِل نِشَسته ![]() دلم برایش تنگ است ...
دلم برای كسی تنگ است كه ؛
آفتاب ِ صداقت را به میهمانی ِ گلهای باغ می آورد وگیسوان بلندش را به بادها میداد ودستهای سپیدش رابه آب می بخشید ...
دلم برای كسی تنگ است كه ؛
همچو كودك ِ معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را نثارمن میكــــرد ...
دلم برای كسی تنگ است كه ؛
تا شمال ترین ِشمال ودر جنوب ترین جنوب ، همیشه .. در همه جا ... با من بود .....
كسی كه بود با من و بی من ماند ...
كسی كه .... آه ...
دگر كافیست ... ![]() اگر باران بودم آنقدر می باریدم تا دشتها و رودهای تشنه را سیراب كنم اگرگل بودم شاخه ای از گل تقدیم وجودت می كردم اگر اشك بودم به پایت می گریستم و اگر محبت بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می خواندم ولی افسوس كه نه بارانم و نه گل و نه اشك و نه محبت ولی هر چه هستم دوستت دارم ![]() + نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 21:44 توسط ساحل |
كاش كه همسايه ما مي شدي صاحب خانه ما مي شدي در چشمانت چیست که مرا به سوی خود میکشد؟ در گرمی دست هایت چیست که دستهایم آنها را میطلبد ؟ در آینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟ آیا میبینی که تو را میبیند؟ صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم دوست ندارم که بگویم دوستت دارم دوست دارم که بدانی دوستت دارم .
هنوز دلم در سينه مي تپد به ياد تو براي تو و براي احساس قشنگت هر وقت دلم هواتو مي كنه برات مي نويسم و هر وقت دل تو هوامو مي كنه برام مي نويسي چقدر دلامو به هم نزديكه مي دونم از قداست عشقه تنها يك آرزو دارم چشام چشاتو ببينه دستامو گرمي دستاتو احساس كنه موهام نوازش انگشانتو لمس كنه تنها ياور زندگيم چه سخت است روزگار بي تو صبر كردن دوستت دارم تا اندازه كه دلت مي خواهد + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 21:19 توسط ساحل |
روز تولد تو ستاره ها آبي ميشن پرنده ها شعر مي خونن با گلا هم بازي مي شن روز تولد تو زمين پراز شادي مي شه ستاره ها نور مي پاشن رودخونه مهتابي مي شه روزتولد تو ميام كنارت مي شينم از گلشن پاك چشات سبد سبد گل مي چينم روز تولد تو پرنده ها جون مي گيرن از قفس آزاد مي شن و با نگات آروم مي گيرن روزتولد تو درختچه ها گل مي كنن واسه گذشتن از چشات برگاشونو پل مي كنن روز تولد تو خيابونا خاكي مي شن چشات رو آينه ي دلم مي مونن حكاكي مي شن روز تولد تو پرستوها ميان خونه تودنيا هيچكي مثل من قدر تورو نمي دونه روزتولد تو فرشته ها بال مي گيرن اگه نموني پيششون از دوريه تو مي ميرن روز تولد تو نسيم عاشقونه هاست تو نيستي و بدون تو دلم پراز بهونه هاست روز تولد تو پراز عشق و حرارت مي خوام بگم گل من: احسان خوبم تولدت مبارك
هر سال روز تولدت،از آسمان برایت گل رُز می چینم و در گلدان یادت می گذارم. با گلبرگ های انتظارم شمع می سازم از اشک های گرم شمع،ترانه ی ((دوستت دارم))می سازم و زیر لب برای خوشبختی دلت دعا میکنم! حسرت دیدن نگاهت، در شب تولدت،سخت ترین درد دنیا ست، که بر قلبم نشسته. ولی حس می کنم،دلم در حسرت نگاهی از توست که برای کس دیگری نمی خندد و بیقرارش نیست. شاید امسال برای تولدت از آسمان پروانه چیدم!
روزی که، تو اومدی روی زمين
امروز
برای من از زیباترین روزهای خداست...چون هرسال تدائی کننده ی روزیه که بهترین فرشته
ی خدا پا به این دنیا گذاشت و روزیه که خدا مهربونترین بنده اش رو به من
داد...امروز برام همه چیز یه رنگه دیگه ای دارن... و چه
قشنگه روزی که روز متولد شدن تو باشه...روز تولد تو عزیزترینم...روزی که فرشته ی
زندگی من متولد شد...تو متولد شدی و تک تک نفسهای قشنگت شدن مرهم قلبم عزیزترینم...به برکت این روز که برای من خیلی مقدس و بزرگه میخوام دنیا رو به خاطر مقدمت گل بارون کنم... اخه تو همون گل بهشتی بودی که متولد شدی.. میخوام همه ی خوبیهای دنیا رو یه جا تقدیمت کنم تا ببینی در مقابل خوبیهای تو هیچ چیز نیست..
*عزیزم هدیه من برات یه دنیا عشقه* *زندگیم با بودنت درست مثل بهشته* *میریزم سبد سبد گلهای سرخ و میخک*
*اشک شادی شمع رو نگاه کن واست میچکه،چکه چکه* *کام همه رو بیا شیرین کن بیا کیک و ببر تیکه تیکه* *در جشن تولـد تو امشب همه انگشترن تو نگینی*
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 20:19 توسط ساحل |
آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پايت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم نرو..... نگذار دوباره تنها شوم.... نرو..... توي ساحل روي شن ها قايقي به گل نشسته يکي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته ساکته اما تو قلبش داره يک دنبا شکايت + نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 13:51 توسط ساحل |
برایت می گویم ای بهترینم چرا دریا را دوست دارم.
گاه و بیگاه دلم هوای دریا را میکند. ساحل را نمیگویم، دریا خودِ خودِ دریا را میگویم. دلم میخواهد ساعتها و روزها و هفتهها میان دریا باشم. در آرامش و طوفان و مهر و خشماش.در این مجموعهی کوتاه، تلاش میکنم بگویم، چرا دریا را دوست دارم. دریا را دوست دارم، چون دلم برای لم دادن به عرشهی کشتی و دیدن غروب خورشید و پرواز پرندهای آزاد و تنها تنگ شده است. اما دلم هوای تو را می کند دلم تاب نوشت برای تو را دارد و از اعماق دریا تو را می جوید بهترین من دریا بهانه ای است که موجهاش تو را به من برسانند دریا بهانه ای است تا در ارامش چشمانت و رنگی آبیش وجودم از آرامش تو لبریز شود. دریا بهانه ای برای رسیدن به تو است. دوستت دارم مرد دریایی من (احسان خوبم) + نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 22:24 توسط ساحل |
خيلي وقته اينجا نوشتم
براي تو كه خيلي وقته تنهام نذاشتي براي تو كه خيلي وقته دلم هواتو مي كنه براي تو كه خيلي وقته از درد دوريت دلم مي گيره اما خوشحالم از اينكه الان مي تونم برات بنويسم خوشحالم از اينكه مي تونم دل نوشته هامو برات بنويسم هر چند خيلي بزرگي كه هيچ وقت تنهام نذاشتي توي بدترين شرايط همدم شادي و غمم بودي الهي غروب زندگي خودمو ببينم ولي هيچ وقت عشق پاكت توي دل من غروب نكنه كبوتر سفيد زندگي من روز ولنتاين را به بهترين ترانه زندگيم تبريك مي گم عشق من احسان مهربونم ولنتاين بر شما مبارك باشه + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 22:18 توسط ساحل |
منم محتاج یک آغاز، به فکر لحظه پرواز که با تو همسفر باشم ، با تو همساز و هم آواز بساز با من، نترس از من، نترس از سردی دستام بخون با من، بگو با من، که با تو راهی فردام به من معنی بده با عشق، منو با عشق احیا کن رو به زندون تنهایی، در و پنجره ای وا کن به این دنیای بی رنگم، بزن نقشی، بده رنگی که دلگیرم و افسرده از این دنیای بی رنگی منم بی پر و بال خسته، تو اما اوج پروازی منم شعر فراموشی ، تویی که نغمه پردازی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 23:5 توسط ساحل |
به سينه مي زندم سر، دلي كه كرده هوايت + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 23:0 توسط ساحل |
کاش می دانستی دلم در حسرت دیدنت در می سوزد،کاش می دانستی شمع آرزوهای مرا باد جدایی تو خاموش کرد.کاش می دانستی جای تو برای همیشه کنار تنهایی من خالی ست.کاش می دانستی این دل پس از تو دیگر ارزش نگه داشتن ندارد.کاش قصه تنهایی مرا از چشمان بی فروغم می خواندی،اکنون روز میلاد تنها فروغ اسمان ابری دلم است بمان به قداست عشق و تنهایم نزار خیلی وقته دیگه بارون نزده هنوز عاشقترینم ای تو تنها باور من لحظههارو با تو بودن + نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 22:57 توسط ساحل |
|
| |||||