تبليغاتX
تنها غروب من
برای تو می نویسم که نفسهای رسای عشق را در سینه ام برافروختی



تو حرف نگفته منی

تو را نگاه می کنم که خفته ای کنار من 

پس از تمام اضطراب

عذاب و انتظار من

تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین توئی

و از تو حرف می زنم       که گفتنی ترین توئی

من از تو حرف می زنم

شب عاشقانه می شود

تو را ادامه میدهم        همین ترانه می شود

کاش به شهر خوب تو    راهم همیشه راه بود

راه به تو رسیدنم           همین پل نگاه بود


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 16:43 توسط ساحل دريا |