دلبری کن
من تمام خويش را در آبرو گم كرده ا م
حس گنگ لحظه را در جستجو گم كرده ام
خسته شد فرياد من در اين حصار آهنين
راز فرياد دلم را در گلو گم كرده ام
من كيستم ؟!
به پای تو از دست رفته ای!
تابي نمانده در تنم افسونگري مكن !
من چيستم؟!
براه تو از جان گذشته اي !
صبري نمانده در دل من ،دلبري مكن !


