تبليغاتX
تنها غروب من
برای تو می نویسم که نفسهای رسای عشق را در سینه ام برافروختی



برای تو
بهترین من

برام می نویسی قشنگترین واژه ها اما به زبان نمی آوری

تو نمی دانی غم دوریت این مدتت مرا چگونه از پای درآورد

آره نمی دونی بدترین لحظات عمرم بود هم بار دوریت

هم بار جدایت اما خدا را شاکر که حداقل نگذاشت از تو جدا شم

امید بودنت امید نفس کشیدنت مرا زنده نگه داشته بهترینم

اگر برای من است که می نویسی خدایا گلی به من دادی

لیاقت نگه داشتنش را هم به من بده چرا باید گلت پژمرده بشه

اون صبرش زیاده اما ظریف گناه داره دوست دارم

بخاطرت روی خیلی ها خط کشیدم تو نفس منی اینو ثابت کردم


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه هشتم شهریور 1386 و ساعت 17:9 توسط ساحل دريا |