تبليغاتX
تنها غروب من
برای تو می نویسم که نفسهای رسای عشق را در سینه ام برافروختی



من محتاج تو هستم
 

منم محتاج یک آغاز، به فکر لحظه پرواز

که با تو همسفر باشم ، با تو همساز و هم آواز

بساز با من، نترس از من، نترس از سردی دستام

بخون با من، بگو با من، که با تو راهی فردام

به من معنی بده با عشق، منو با عشق احیا کن

رو به زندون تنهایی، در و پنجره ای وا کن

به این دنیای بی رنگم، بزن نقشی، بده رنگی

که دلگیرم و افسرده از این دنیای بی رنگی

منم بی پر و بال خسته، تو اما اوج پروازی

منم شعر فراموشی ، تویی که نغمه پردازی

 

 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 23:5 توسط ساحل دريا |