تبليغاتX
تنها غروب من
برای تو می نویسم که نفسهای رسای عشق را در سینه ام برافروختی



آمدم اما نبود

امدم عاشق شدم دیدم دروغه

امدم دوستش داشتم بازم دیدم دروغه

منو یک بازیچه قرار داد و با تمام احساسات من بازی کرد و رفت

رفت تا در کنار کسی دیگر مزه خوشبختی را بیابد

با تمام وجودم از هر چه عشق و دوست داشتنه متنفر شدم


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 14:14 توسط ساحل دريا |