تبليغاتX
تنها غروب من
برای تو می نویسم که نفسهای رسای عشق را در سینه ام برافروختی



خواب دید هر چه بود

  حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

  ديگر دلم هواي سرودن نمي کند .

   تنها بهانه دل ما در گلو شکست .

   سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم .

   آن گريه هاي عقده گشا در گلوشکست .

  آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود .

   خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست .

   فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند .

   نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست .

   تا آمدم که با تو خداحافظي کنم .

   بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 14:16 توسط ساحل دريا |